دقیقه – دقیق محبوب ترین سامسونگ گلکسی

دقیقه – دقیق: محبوب ترین سامسونگ گلکسی همراه فعالیت سامسونگ گوشی محبوب گلکسی اس7

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری همه آیدی فیک داریم , گفت‌وگو با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان

صبح با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان جهت مصاحبه قرار داشتیم. از آنجا که خوش شانسی یکی از شاخصه های زندگی من هست، نیمه شب ماشینم خراب شد و مجبور شدم صبح مزاحم جنا

همه آیدی فیک داریم , گفت‌وگو با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان

گفت وگو با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان؛ همه آیدی فیک داریم

عبارات مهم : فرزند

صبح با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان جهت مصاحبه قرار داشتیم. از آنجا که خوش شانسی یکی از شاخصه های زندگی من هست، نیمه شب ماشینم خراب شد و مجبور شدم صبح مزاحم جناب اسنپ بشوم.

به گزارش ماهنامه خط خطی، صبح با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان جهت مصاحبه قرار داشتیم. از آنجا که خوش شانسی یکی از شاخصه های زندگی من هست، نیمه شب ماشینم خراب شد و مجبور شدم صبح مزاحم جناب اسنپ بشوم. در مسیر مرجان بهادری (عکاس خوش ذوق نشریه) را هم سوار کردیم و به محل قرار که یک کافی شاپ بود رسیدیم. پویه مظفری طبق معمول سریعتر در محل حضور داشت.

وقتی از او پرسیدم دو کفتر عاشق هنرمند آمدند یا نه؟ ته سالن کافی شاپ را نشان داد و گفت دارند صبحانه می خورند (عین خارجی ها!) من هم صبحانه نخورده منتظر ماندم که صبحانه ارزش تمام شود، بعد از مدتی پریسا شمس هم آمد. نزدیک دو ساعت با این دو صحبت ردیم و نتیجه اش شد همین که پیش روی شماست چون دوتا قاسمخانی داریم و می نوشتن اسم جهت بیننده مسئله بود، اسامی را خلاصه کردم و اسم کوچک آنها را نوشتم (خدا منو ببخشه!). توصیه مهم این که هنوز در فکر اینم که آیا موقع صبحانه خوردن به من یه تعارف خشک و خالی هم نکردند!

همه آیدی فیک داریم , گفت‌وگو با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان

خوب آقای قاسمخانی چیکار می کنید با زندگی و گرفتاری های کاری؟
مهراب: به من که خیلی خوش میگذره چون گرفتار نیستم.

شقایق: نه منظورشون گرفتار از لحاظ کاریه.

مهراب: همون، از لحاظ کاری خیلی گرفتار نیستم، معمولا بیکارم. در کل به من خیلی خوش میگذرد.

شما چطور؟
شقایق: معلومه که با من خوش میگذره (خنده).

می خواستم بدونم یک زوج هنری مشغله های کاری شون توی زندگی تداخل و تنش ایجاد نمی کنه؟
شقایق: نه، به نظر من هر زن و شوهری که همکار باشن، پرسشها شغلی همدیگه رو بهتر درک می کنن. به نظر من اگر همسرتون توی این حرفه نباشه، تا حدودی درک کردن اوضاع کاری تون سخت میشه.

یعنی همدیگر رو درک میکنین؟ به عنوان نمونه هنگامی که شما سر کار هستی، مهراب آشپزی میکنه؟
شقایق: آره، مهراب آشپزی میکنه.

دستپختش چطوره؟
شقایق: خوبه.

ظرف شستن؟
شقایق: بله.

رخت شستن؟
شقایق: نه.

اون زمون که فرزند تون کوچیک بود، تر و خشکش می کرد؟ (ببینم میتونم دعواتون بندازم)
شقایق: بله، خیلی کم.

مهراب تا به حال چند بار توضیح دادی که اسمت با «ح» نیست و با «ه» نوشته میشه؟
مهراب: خیلی؛ یه عمره دارم توضیح میدم فایده نداره. هنوز می جنگم.

حالا «مهراب» به چه معناست؟
مهراب: اسمی تو شاهنامه س. ولی علت این نامگذاری شاهنامه نیست. دلیلش فوتبالیه! پدر و مادرم طرفدار مهراب شاهرخی بودند به خاطر همین اسم منو مهراب گذاشتن.

اسم فرزند تون «نیروانا»س. آیا نیروانا؟
مهراب: به علت این که من موسیقی راک خیلی گوش میدم.

اداره ثبت مشکلی ایجاد نکرد؟
مهراب: اولش نذاشتن. یه هفته با اداره ثبت جنگیدم. بعدش هم رفتم دروغ گفتم حرفم رو قبول کردن! جهت این که اثبات کنم نامی صددرصد ایرانیه، لغتنامه دهخدا رو بردم، چیزای الکی رو به هم چسبوندم و گفتم «نیر» به معنی نوره و بالاخره قبول کردن.

پس امان داره اسم فرزند بعدی تون را «پینک فلوید» بذارین؟ (خنده)
مهراب: فرزند بعدی مون رو هم داریم دیگه که شقایق اسمش رو گذاشت. اسم نویان رو من «آراگون» پیشنهاد دادم به علت این که شخصیت مورد علاقه م تو فیلم ارباب حلقه ها بود ولی نذاشتن.

اسم نویان رو به چه مناسبت گذاشتین؟
– نویان اسم ترکیه و معنیش شاهزاده س. چون نیروانا با حرف «ن» شروع میشه، من به نیروانا گفتم میخوام اسمی بذارم که با حرف «ن» شروع بشه.

این اسم هم جهت دختر به کار میره هم جهت پسر، درسته؟
شقایق: اصلا نویان به پادشاهانی میگفتن که جنگجو و فرمانده سپاه بودن. دقیقا مترادف با اسم «امیر» در زبان فارسیه.

مهراب: پسرم بزرگ بشه میخواد فرمانده سپاه بشه.

شقایق: مثل اینه که شما اسم دخترتون رو امیر بذارین. جهت من خیلی عجیبه که بعضیا اسم دخترشون رو «نویان» میذارن چون ترکا «نویان خان» و یا «امیر نویان» داشتن و اسمی کاملا مردونه س.

پس همه اونایی که اسم دخترشون رو نویان گذاشتن…
شقایق: تحقیق نکردن (خنده). البته در فارسی به معنای «نو بودن و تازه بودن» هم هست. شاید به همین علت این اسم را روی دخترها هم میزارن.

آقا مهراب شما طنازتر هستین یا پیمان؟
مهراب: قطعا پیمان روی کاغذ طنازتره و شخصیتی آروم داره ولی من شلوغ ترم.

شقایق: اصولا پیمان در زمینه فیلمنامه طراح بسیار خوبیه. ذهن هوشمند عجیبی توی نوشتن متن داره و تقریبا با هر کسی که کار کردم اعتقاد بوده که مهراب تو شرح خیلی طنازتره.

یعنی سیناپس ها رو اون بهتر می نوشت و شرح کار با تو بود؟
مهراب: چون پیمان جهت من از ابتدا استاد بوده، بنابراین در همه موارد از خودم بهتر می دونمش. من، شوخی های پیمان رو خیلی زیاد از شوخی های خودم دوست دارم.

شقایق: من شوخی های مهراب رو زیاد دوست دارم.

حالا خودت نسبت به شقایق چطور؟
شقایق: نه نه نه… طناز اصلا (خنده) من اصلا آدم بامزه ای نیستم.

مهراب: شقایق خیلی مودیه؛ به عنوان نمونه یه نصف روز اینقدر میخنده و چرت و پرت میگه که زبون وچیکه ش رو می بینیم ولی در عوض هفته بعد جبران میکنه و به همه چیز مدام غر میزنه.

گفتم میخوام دعواتون بندازم!
شقایق: ولی با مزه ام. اصلا شوخی به ذهنم نمیرسه.

توی سریال «ساختمان پزشکان» فی البداهه هم داشتی؟
شقایق: اصلا… تمام تکه کلام هایی را هم که استفاده می کردم جهت من می نوشتن.

این یک نوع توانائیه. شما این قدر خوب در نقش تون فرو میرفتین که من فکر می کردم کار خودتونه.
شقایق: بداهه گویی توانایی به شمار نمیاد مگه توی تئاتر.

ولی یه نوع توانائیه.
شقایق: بله. ولی هنگامی که یک فیلمنامه درست داشته باشیم بازیگر نیازی به بداهه گویی نداره که کار به اصطلاح شلخته بشه. همه چیز طبق فیلمنامه پیش میره. در غیر این صورت کارگردان دست بازیگر رو باز میذاره که به فیلمنامه متکی نباشه و خود بازیگر بداهه گویی کنه. بعد میشود کار شلخته ای مثل کارهایی که می بینیم.

به نظر من مهران مدیری خیلی این کار رو کرد یعنی دست فرزند ها رو باز میذاشت.
مهراب: نمیدونم آیا همه در مورد مهران این طور فکر میکنن.

خود مهران هم همین رو گفت.
– نه. به عنوان نمونه تو کارهای مهران، محمدرضا هدایتی کاملا بر اساس متن کار میکنه. مگر این که تکه کلام هایی مربوط به خودش رو داشت که تازه ما جاش رو می نوشتیم. کار رو هم می نوشتیم. بعد می نوشتیم طغرل همان مزخرفات خودش را می گوید. به عنوان مثال سیامک هر لحظه بر اساس متن کار می کرد و هیچ وقت بداهه نمی گفت. خود مهران هم همین طور.

یعنی باز گذاشتن دست بازیگر مربوط به دیالوگ نیست؟
شقایق: من به عنوان بازیگر تشخیص میدم که به عنوان نمونه اگه فلان دیالوگ رو کمی عوض کردن بدم، زیاد شبیه کاراکتر فیلمنامه میشه. فقط در همین حد ولی این که ته کلامی به متن اضافه کنم، این طور نیست.

مهراب: با یه سری کارگردان هم کار کردم که دست بازیگر رو توی بداهه باز میذارن. به عنوان نمونه مهدی مظلومی اجازه میداد بازیگرها هر قدر که میخوان دیالوگ ها رو عوض کردن بدن.

صبح با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان جهت مصاحبه قرار داشتیم. از آنجا که خوش شانسی یکی از شاخصه های زندگی من هست، نیمه شب ماشینم خراب شد و مجبور شدم صبح مزاحم جنا

شما چقدر فی البداهه و به اصطلاح حاضر جواب هستین؟
شقایق: مهراب خیلی. حاضر جواب نیست ولی جواب هایی که میده خیلی بامزه س. (رو به مهراب می پرسه) خودت می خواستی بگی حاضر جواب نیستی؟

مهراب: حاضر جوابم؟ من خیلی فکر می کنم تا بتونم جواب بدم.

شقایق: حاضر جواب نیستی. ولی جواب های سنجیده میدی. بعضی افراد جواب مناسب رو به اندازه احساسی (هیجان و یا عصبانیت) که دارند پیدا نمیکنن. خودم این طوری هستم ولی مهراب در نهایت جواب سنجیده ای میده. یک جمله است با این مضمون که اگر جهت هر اتفاقی به من 3 دقیقه وقت بدین، من حاضر جواب ترین آدم دنیا هستم. مهراب دقیقا همین طوره.

آقا اگه اینستاگرام نبود چه کار می کردی؟
شقایق: همان کاری که قبل از اینستاگرام می کرد. (خنده)

مهراب: یکی از شاخصه های من اینه که از هر چیزی سریع حوصله م سر میره. من فیسبوک هم داشتم ولی کنار گذاشتمش. در حال حاضر از اینستاگرام هم حوصله م سر رفته ولی اینستا به یه رسانه تبدیل شده.

چه نون خوبی هم داره.
مهراب: آره. در حال حاضر اتفاق عجیبی که جهت من افتاده اینه که تازگی به دفاتر دوستان سینمایی مون جهت بازیگری دعوت میشم، در صورتی که من اصلا استعداد بازیگری ندارم. جالب اینجاست که هیچ کس با کارها و فیلمنامه های قبلی من کار نداره و همه میگن آخرین پست اینستاگرامت رو خوندیم و خوشمون اومد. اینستاگرام جهت من تبدیل به یک رزومه کاری شده. به همین علت تلاش می کنم تعطیلش کنم ولی درآمدزا هم شده.

چه جوری درآمدزا میشه؟
مهراب: من هنوز وارد عنوان تبلیغات نشدم ولی پیشنهادهای خیلی زیاد با مبالغ خوب دارم.

چقدر فالوور داری؟
مهراب: 1.5 تقریبا.

شقایق: کی از همه بشتر فالوور داره؟

فکر می کنم الناز شاکردوست یا مهناز افشار با 5.5 یا 6 میلیون.
مهراب: رامبد جوان نیست؟

رامبد یک مقدار پایین تر از اوناست و در رتبه دومه. بهاره و بهنوش هم جزو رتبه های اوج هستن.
شقایق: چقدر جالبه که خانوما جزو بیشترین ها هستن.

راستی! شما آیا تو اینستاگرام نیستی؟
مهراب: هست. یک آیدی فیک داره. هم این داره و هم پیمان. میخوام یه روز آیدی هاشون رو هک کنم تا مجبور بشن یکی بسازن.

شقایق: یه آیدی دارم که نیروانا برام درست کرده ولی صفحه ای که بخوام پست و تصویر بذارم و دیگران نظر بدن ندارم.

کاملا شبیه کسایی هستی که اکانت فِیک میسازن جهت این که برن فحش بدن. بعد شما یک آیدی مخفی داری؟
شقایق: همه دارن. مگه ممکنه تو این دوره و زمونه چیزی به نام اینستاگرام وجود داشته باشه و شما دوست نداشته باشی ببینیش؟ من اگه میگم اینستاگرام ندارم، به این معنیه که پست و تصویری نمیذارم که دیگران نظر بدن. من هر لحظه میگم دم مهراب گرم که کامنت ها رو میخونه و میخنده ولی این کار روی من خیلی تاثیر میذاره.

خب شما هم باید به عنوان افراد پیشرو در جامعه الگو باشین.
شقایق: بله مرسی که بقیه این بار رو به دوش میکشن.

آخرین بار کی تلویزیون دیدین؟
مهراب: من تلویزیون زیاد نگاه می کنم. فوتبال ها رو نگاه می کنم.

شقایق: منظور از تلویزیون صدا و سیمای ایرانه؟

بله.
شقایق: (فکر میکنه و جوابی نمیده)

آقا شما معتقدید شقایق گل هر لحظه عاشقه؟
مهراب: نه. شقایق ترمیناتوره. خیلی بی احساس و خشکه.

جدی؟! این طور به نظر نمیرسه.
مهراب: شقایق سر فیلم اصلا گریه نمیکنه. برعکس من زر زرو هستم. سر کارتون هم گریه می کنم. به عنوان مثال هنگامی که نویان رو به دنیا می آورد من داشتم سکته می کردم. بعد این به من دلداری میداد که چیزی نیست و ناراحت نباش. یا من جراحی زانو داشتم شقایق داخل اتاق عمل اومد و فیلم گرفت. بعدا که فیلم رو دیدم، صدای چکش واره و اینا میومد، ولی توی اون اوضاع شقایق داشت می خندید.

شقایق: به نظر من مسائلی که راه چاره داره جهت چی باید براش غصه خورد. یعنی مسائلی که منطقیه. هنگامی که مهراب داره عمل میکنه که زانوش خوب بشه جهت چی باید ناراحت باشم؟

مهراب: آدولف هیتلری!

شقایق: و یا حتی چهار سال پیش بدترین اتفاق زندگی ام که فوت پدرم بود برام رخ داد. ولی پدرم به من یاد داده بود که این هم مقطعی از زندگیه. یعنی مهم زمانیه که در حال زندگی هستیم.

با جنایات داعش هم شما به همین صورت کنار اومدین؟
شقایق: چاره ای که من از اون حرف می زنم چیزیه که حاصلش بهبودیه. اگه یه عمل جراحی منو ناراحت نمی کنه، به این دلیله که منجر به بهبودی میشه، وگرنه هنگامی که من بدونم که کودکی سرطان داره و درمون نمیشه، حتما این عنوان حالم رو بد میکنه.

مهراب: نخیر. اجازه بدهید من توضیح بدم. قانونی وجود داره که اهدا کننده و گیرنده نباید همدیگر رو ببینن. ولی در مراسم خوش حالی نفس هر سال یه بار این کار رو انجام میدن و خیلی لحظه عجیبیه. مادر و برادری بودن که به اونا گفتن ریه دخترتون به پسری اهدا شده است و اون پسر رو روی سِن آوردن. در اون لحظه من بالای سِن مُردم. رفتم پشت صحنه و روی سِن نیومدم. یه دفعه دیدم شقایق مثل مجری ها اون اوج ایستاده و با لبخند صحبت میکنه و …

شقایق: خب یکی باید روی سِن جمعشون می کرد. من گفتم هدیه دادن آدم ها رو خوشحال میکنه، خوش به حال تو که همچین هدیه ای که با هیچ چیز دیگه ای قابل مقایسه نیست اهدا کردی.

مهراب: همین که تونست حرف بزنه خیلی بود.

چقدر هم تحلیل گرانه صحبت کردی. همون بهتر که شما پست های اینستاگرامی نداری چون بدآموزی دارد.
مهراب: آره خشنه. من اگه تو کشور عزیزمان ایران ترمیناتور رو می ساختم حتما ازش استفاده می کردم.

مدیریت مالی تون دست کیه؟ شما تموم هزینه هاتون جهت شقایقه؟
مهراب: هیچ کدوممون مدیریت مالی نداریم. به شدت پول دور بریز هستیم. بعضی اوقات شقایق فقط این وظیفه رو داره که ابراز نگرانی کنه ولی از این حد زیاد نمیره.

شقایق: بله، چون بعد از ابراز نگرانی یادم میره و به طور مثال مهراب میگه شام بریم بیرون و منم قبول می کنم. ولی ما از اول، پول من یا پول تو نداشتیم. هنگامی که پول هامون رو می گرفتیم داخل یک شو می ریختیم و اونا رو خرج می کردیم و تموم میشد.

در مورد ویدئو بهنوش بختیاری چقدر کار جذابی بود؟
مهراب: چیزی که بهش خندیدم اون نبود. برخورد بعد از اون بود. به نظرم ویدئو بد و خنده داری بود ولی اون کلیپی نبود که منو به بیمارستان فرستاد. بعدا اونو گذاشتم.

نظرتون در مورد اعتراض های حاتمی کیا چیه؟
مهراب: من نمی گیرم به چی اعتراض میکنه. آقای بیضایی باید به عنوان فیلمساز معترض باشه. اگه در مورد تلویزیون کسی قراره اعتراض کنه زن معتمد آریا باید معترض باشه. البته ایشون فیلمساز قابلیه ولی این ژست معترض به شرایطی که داره نمیاد.

واسه چی این ژست معترض رو گرفته؟
مهراب: چون شیکه. ولی این که من فیلمساز وابسته هستم فریاد زدن نداره. اصلا این کار دلیری نیست.

شاید چون الان همه اعتراض میکنن، ایشون هم هوس کرده؟
مهراب: ایشون هر لحظه معترض بودن و من نمی فهمم به چی. در اختتامیه هم متوجه شدم ناراحت هستن ولی نمی فهمم جهت چه معترض هستن.

شقایق: این مسئله اعتراض خیلی جالبه. الان مسئولان مدام از اوضاع اعتراض میکنن و یهو یکی اعتراض میکنه از چیزی که خودش مسئولشه. بعد وظیفه کیه به این اعتراض ها پیگیری کنه؟ مردم؟ یه بار من به یه تهیه کننده جهت گرفتن قسط آخر دستمزدم زنگ زدم و گفتم آقای فلانی من میخوام از شما به تلویزیون شکایت کنم. گفت زن دهقان خیلی فکر خوبیه. شما حتما این کارو انجام بدین، چون تلویزیون به شکایت ها پیگیری نمیکنه. شاید اگه شما شکایت کنین، پیگیری کنن. تماس تلفنی که تموم شد با خودم فکر کردم من جهت دعوا کردن تماس گرفته بودم آیا این جوری شد. الان مردم هم نسبت به مسئولین همین حالت رو دارن.

کدوم یکی از بازی هات رو زیاد دوستداری و میخوای اونو چندین بار ببینی؟
شقایق: کاراکترم در دزد و پلیس رو خیلی دوست داشتم و میدونم الان چه جوابی میخواین ازم بگیرین. در ساختمان پزشکان نقش زن منشی رو هم دوست داشتم.

همه آیدی فیک داریم , گفت‌وگو با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان

سریال دزد و پلیس

کدوم نقش رو اصلا دوست نداری در موردش صحبت کنی؟
مهراب: من بگم؟ نقشش توی سریال پژمان رو اصلا دوست نداره، منم دوست ندارم.

شقایق: نه، دوست نداشتم. کپی دست چندم سریال ساختمان پزشکان بود.

ما توی این شماره داریم در مورد قومیت ها می نویسیم. شما اصلیتت کجائیه؟ قاسم خان اسم شهره؟
مهراب: نه، ما ترک هستیم.

خب قاسم خان محله خاصیه؟
مهراب: من شنیدم گردنه گیر معروفی بوده. احتمالا اجدادمان به اون بر می گردن. من ترک اردبیل و زنجان هستم. مادرم اردبیلی و پدرم زنجانی هستن.

شما چطور زن دهقان؟
شقایق: من مادرم بختیاری و پدرم اهل پایتخت کشور عزیزمان ایران هستن.

شما جزو داورهای مسابقه استندآپ بودین. این استندآپ چقدر به استندآپ های دنیا نزدیکه؟
شقایق: زیاد.

به نظر شما حرکات بدنی و فیزیکی باید تا این حدی که وجود داره، باشه؟
شقایق: من داوری و مربیگری استندآپ رو زیاد انجام دادم. ما هیچ وقت کلاس آموزشی استندآپ نداشتیم. این نوع اجرا خیلی قدیمی نیست. حتی در دنیا هم همین طوره. در کشور ما استندآپ از برنامه «خندوانه» شروع شد. البته جاهای دیگه ای هم بود که استندآپ کار میکردن، ولی به صورت جدی از برنامه رامبد بود. ولی چیزی که ما به اون نمره میدیم و در کلاس بهش توجه می کنیم، الگوهای خارجیه که می بینیم. به عنوان مثال بعضی ها اعتقاد داشتن که استندآپ یعنی یک نفر بره روی صحنه و اجرا کنه ولی ما دیدیم این طور نیست و در بعضی اجراها دو نفر و یا سه نفر هم هستن. بنابراین الگوی خاصی جهت این کار وجود نداره. ضمن این که این فرزند ها بسیار بامزه هستن و با استعداد. حتی با وجود خط قرمزهای تلویزیون، اجراهایی بامزه و آبرومندانه اجرا می کنن. چون جوونن و دنبال این هستن که کارهای مختلفی ببینن و خودشون رو به روز کنن.

شروع استندآپ از روسیه بوده. یکی از شاخصه های استندآپ بیان «فی البداهه» هست. ولی در تلویزیون این طور نیست. یعنی از فرزند ها میخوان متن خودشون رو تحویل بدن تا کنترل بشه.
شقایق: نه، بعضی از فرزند ها با تماشاچی ارتباط برقرار میکنن. ولی تماشاچی هم اجازه نداره اظهارنظر بکنه.

مهراب: تفاوت هایی وجود دارد. به عنوان نمونه فوتبال زنان در کشور عزیزمان ایران و در دنیا متفاوته. محدودیت هایی وجود داره ولی پایه و اساس همونه. در حال حاضر استندآپ فقط توی تلویزیون اجرا میشه. هنوز در اون حد آزاد نیست که کافه هایی جهت اجرای استندآپ وجود داشته باشه.

کاری که انجام میشود طنز یا فکاهه باشه، فرقی نداره؟
مهراب: اقتضای جوونیه.

یعنی فقط باید بخندیم؟
شقایق: شما دنبال ارزش گذاری توی استندآپ کمدی هستین؟

نه. ولی به نظر شما نباید خبر داشته باشه؟
– نه.

آقای قاسم خانی هنگامی که شما به بلاد کفر رفتین و شلوارک پوشیدین خیلی در این مورد حرف زده شد. کتاب ابر شلوارک پوش رو خوندین؟
مهراب: نه، نخوندم.

فکر می کردم شاید تحت تاثیر این کتاب قرار گرفتی.
مهراب: یکی از اتفاقات خنده آمیز و جالبی که در این مورد جهت من پیش اومد و تا حراست شرکت هم پیش رفت این بود که حراست از من پرسید آیا اونجا شلوارک پوشیدی؟ منم از یکیشون پرسش کردم که تو هنگامی که میری شمال کنار دریا جلوی زن و فرزند مردم مایو نمی پوشی؟ جواب داد می پوشم. منم گفتم توی شمال پوشیدن مایو کنار دریا عرفه ولی توی پایتخت کشور عزیزمان ایران که مایو نمی پوشن. من هم توی پایتخت کشور عزیزمان ایران که عرف نیست شلوارک نپوشیدم ولی توی برزیل همه لخت هستن، بعد اونجا عرف هست.

صبح با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان جهت مصاحبه قرار داشتیم. از آنجا که خوش شانسی یکی از شاخصه های زندگی من هست، نیمه شب ماشینم خراب شد و مجبور شدم صبح مزاحم جنا

بنابراین تو با شلوارک خیلی پوشیده بودی؟
مهراب: بله. ما اونجا کاملا محجبه بودیم. بامزه این بود که عنوان به این واضحی رو باید توضیح می دادم که آیا به این صورت لباس پوشیدم. و بامزه تر این که بعضیا به من فحش داده بودن که خاک بر سرت آیا این جوری لباس پوشیدی ولی هنگامی که تصویر پروفایل خودش رو می دیدی لخت بود.

اون موقع فکر می کردی چنین حاشیه ای به وجود بیاد؟ چون قاعدتا همه از فضای حاکم اطلاع دارن.
مهراب: در این مورد اتفاق عجیبی که افتاد این بود که ما طبق برنامه ای رفتیم که به شدت مدیریت غلطی داشت. یعنی از دست خارج شد. ولی یه برنامه املا شخصی با یه اسپانسر شخصی بود.

سال بعد، سال سگه. نظرتون در مورد سگ چیه؟
مهراب: من خیلی سگ دوست دارم.

سگا هم شما رو دوست دارن؟
مهراب: سگا هم هر لحظه منو دوستدارن.

شقایق شما چطور؟
– من توی خانواده ای بزرگ شدم که هر لحظه باغ داشتیم و توی باغ هر لحظه سگ داشتیم و تعداد سگ هامون کم نبود. هر لحظه پدرم چندتا سگ داشت و اصولا ما با حیوونا بزرگ شدیم.

با توجه به این که سال آینده سال سگه، این سال رو چطور آینده نگری میکنین؟
شقایق: اصولا سگ سمبول وفاداریه. از نظر طالع بینی نمیدونم ولی اینو میدونم که حیوون خوب و مهربونیه.

مهراب: ولی سال خوبی نخواهیم داشت.

از خنده ت پیداست. با توجه به این حسی که خودتون نسبت به سگ دارین سال آینده رو چطور می بینین؟
شقایق: من هر لحظه خوش بین و امیدوارم. میدونم خیلی سخته که با توجه به این شرایط خوش بین و امیدوار بود ولی دوست دارم خوش بین باشم.

مهراب، شما سال آینده رو چطور می بینی؟
مهراب: اوضاع مملکت؟

پ ن پ اوضاع جیبوتی!
مهراب: احساسم اینه که سال سختیه. امکان داره سال خوبی باشه ولی سال مشکل هم هست.

با توجه به کدوم جنبه سگ، این احساس رو دارین؟
مهراب: از جنبه سگ تو روحش. (خنده)

خانم دهقان شما جهت چی آلمان به دنیا اومدین؟
مهراب: روحیه هیتلریش به همین دلیله!

شقایق: پدرم به مدت پنج سال جهت تحصیل به آلمان رفته بود که سال آخر که درسش تموم شد، من به دنیا اومدم و انقلاب شد و پدرت و مادرم فکر می کردن چون انقلاب شده است به کشور عزیزمان ایران برگشتن.

متوجه شدین با چه کلکی فهمیدم سن شقایق چقدره؟
شقایق: من یه زمانی مصاحبه می کردم و جوون بودم سنم رو می گفتم، نمی دونستم بعد سنم میره بالا!

شما ورزش هم میکنین؟
مهراب: ورزش می کردم.

ورزش می کردی؟ هیکلت چه جوری بود که در حال حاضر که ورزش نمی کنی هیکلت خوبه (البته تیکه نبودها)؟
مهراب: هیکلم در گذشته خیلی خوب بود. به علت این که فوتبال بازی می کردم، کشتی می گرفتم، اسکی هم در حد حرفه ای بازی می کردم. خیلی شنا می کردم و بدنسازی هم کار می کردم. من دچار پارگی رباط شدم و چون از عمل می ترسیدم، عمل نکردم. در نتیجه سه سال توی خونه خوردم و خوابیدم و ده کیلو اضافه وزن پیدا کردم و ورزش هم نکردم.

فکر نمیکنین به رسم بازیگران و صورت های معروف وقتشه که از هم جدا بشین؟
شقایق: من نمی دونم (رو به مهراب) نظر تو چیه؟

مهراب: حالا در حال اسباب کشی هستیم. اجازه بدهید تموم بشه.

اگه قرار باشه توی یه سلول باشین، ترجیح می دین با کدوم یکی از این سه نفر باشین؟ فتوره چی، ترامپ یا احمدی نژاد.
مهراب: آقای فتوره چی.

واقعا؟
مهراب: بله. ترامپ خیلی احمقه. در مورد احمدی نژاد هم… (خنده)

ولی اگه بخوایم به آقای قاسمخانی خوش بگذره باید با یکی از کاراکترهای بتمن یا سوپرمن هم سلولیش کنیم. خیلی سوپرمن رو دوست داری؟
– سوپرمن هم منو دوست داره.

نظرت در مورد جوک های مجازی چیه؟
شقایق: من خیلی دوستدارم. خیلی بامزه و خلاقانه س و این که با چه سرعت عملی این جوکا ساخته میشن. من قبل از این که کانال های خبری رو بخونم اول کانال جوک هام رو میخونم و گاهی جوکی رو میخونم که مربوط به اتفاقیه که افتاده ولی من هنوز از اون اتفاق خبر ندارم ولی جوکش ساخته شده. فرزند هایی که این جوکا رو میسازن با چه انگیزه ای این قدر بامزه هستن؟

خانم دهقان شما نقش های مختلفی بازی کردین، ولی در زندگی شخصی به عنوان یه زن و هنرمند کدوم نقش براتون دوست داشتنی تره؟
مهراب: این که زن من باشه.

شقایق: خیلی برام مهمه که مادر خوبی باشم. ولی هیچ وقت مادر ایده آلی که خودم دوست داشتم نبودم. به عنوان مادر خیلی دغدغه آموزش و تربیت فرزند ها رو دارم. به علت این که فکر می کنم در نسل ما این دقت در تربیت صورت نگرفته. دوران کودکیم رو بعد از انقلاب گذروندم و بعد هم جنگ شد. جامعه توجهی به تربیت فرزند ها نمی کرد. فکر می کنم بعضی از تربیت های غلط گذشته حتی بدتر از اون وقت تکرار میشه. به عنوان مثال من به عنوان ساعات زیاد درس خوندن و وظیفه نوشتن در مدرسه، معترض هستم.

همه آیدی فیک داریم , گفت‌وگو با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان

واژه های کلیدی: فرزند | تلویزیون | تلویزیون | شقایق دهقان | اخبار فرهنگی و هنری

همه آیدی فیک داریم , گفت‌وگو با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان

همه آیدی فیک داریم , گفت‌وگو با مهراب قاسمخانی و شقایق دهقان

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz